پارادوکس السبرگ: چرا در سرمایه گذاری از ابهام فرار می‌کنیم؟

احسان والیان
    • اشتراک‌گذاری
    • 240
    • 0
    پارادوکس السبرگ: چرا در سرمایه گذاری از ابهام فرار می‌کنیم؟

    در دهه 1970 میلادی، اقتصاددانی به نام دانیل السبرگ با کمک گرفتن از یک پارادوکس توانست سوگیری شناختی گریز از ابهام را کشف کند.

    زندگی ما روی این کره خاکی با ابهام همراه است. ما هرگز از چیزی به طور کامل آگاهی نداریم و نمی‌توانیم با قطعیت کامل یک تصمیم را بگیریم یا پیامدهایش را حدس بزنیم. این موضوع تا حدود زیادی روی زندگی و تصمیمات ما اثر می‌گذارد. البته این ابهام برای ما ناخوشایند است. ما دوست داریم چیزهای زیادی در مورد تصمیمی که می‌گیریم، بدانیم. به طور معمول در سرمایه گذاری هم انتظار داریم تا حد ممکن از ابهام فرار کنیم. خواسته ما نسبت به آگاهی داشتن به نتیجه سرمایه گذاری، با خطای شناختی به نام پارادوکس السبرگ ارتباط دارد. پژوهش‌های انجام شده این‌طور به ما می‌گوید که اگر سرمایه گذار حرفه‌ای هم باشیم، باز هم پارادوکس السبرگ می‌تواند روی تصمیم‌ها و رفتارهای ما تاثیر بگذارد. برای درک بهتر پارادوکس السبرگ موقعیتی را با دو حالت سرمایه گذاری بررسی می‌کنیم و نشان می‌دهیم چطور ابهام گریزی سرمایه ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

    پارادوکس السبرگ چیست؟

    در دهه 1970 میلادی، اقتصاددانی به نام دانیل السبرگ با کمک گرفتن از یک پارادوکس توانست سوگیری شناختی گریز از ابهام را کشف کند. تا به حال چندین نسخه از این گزاره متناقض‌نما طراحی شده است. پارادوکس السبرگ در واقع به نحوی به شناخت ابهام گریزی می‌پردازد. در بازی السبرگ، در یک جعبه تعدادی گوی رنگی قرار داده می‌شود. شرکت‌کننده می‌داند که از 90 گوی، 30 تای آن قرمز است اما 60 گوی دیگر مشکی و زرد هستند ولی تعداد دقیق هر یک را نمی‌دانیم. سپس از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شود تا در دو حالت یک گوی انتخاب کنند. در حالت اول از آنها خواست حدس بزنند احتمال قرمز بودن گوی انتخابی بیشتر است یا سیاه بودن آن. در حالت دوم از آنها خواست حدس بزنند به نظرشان احتمال این که گوی انتخابی آنها قرمز یا زرد باشد بیشتر است یا این که سیاه یا زرد باشد.

    در حالت اول کسی که گزینه اول را انتخاب می‌کند هیچ ابهامی ندارد و فکر می‌کند تعداد گوی‌های سیاه باید کمتر از 30 عدد باشد. حالا فرض کنید با همین ذهنیت سراغ حالت دوم برویم. به این ترتیب باید احتمال قرمز یا زرد بودن گوی انتخابی را بیشتر بدانیم و اگر چهارمی را انتخاب کنیم، دچار پارادوکس شده‌ایم. اما برخی از شرکت‌کنندگان آزمایش السبرگ بعد از انتخاب اول در حالت اول، گزینه چهارم را در حالت دوم انتخاب کرده‌اند که پارادوکس است. علت این موضوع ابهام کمتر است. در حالت هر دو گزینه ابهام دارند اما سیاه یا زرد بودن گوی انتخابی ابهام کمتری نسبت به قرمز یا زرد بودن دارد. به همین دلیل هم افرادی که گزینه آخر را به گزینه سوم ترجیح می‌دهند، صرفا از ابهام فرار کرده‌اند.

    علوم اعصاب و بیزاری از ابهام

    این سوگیری از عدم قطعیت و انتخاب گزینه کم ابهام، به ابهام گریزی ما مربوط می‌شود. این واقعیت وجود دارد که ما تا جایی که امکان دارد تلاش می‌کنیم که از عدم قطعیت و ابهام دوری کنیم. در اقتصاد رفتاری، گاهی پیش می‌آید که ما به انتخاب گزینه‌ای تمایل داریم که وضعیت آن برای ما شناخته شده‌تر است؛ مانند انتخاب گزینه سرمایه گذاری دوم در بالا. این ابهام گریزی با ناحیه تولیدکننده ترس در مغز که آمیگدال نامیده می‌شود، ارتباط دارد. زمانی که ابهام گریزی در ما شکل می‌گیرد، روند پاداش دهی از سوی مغز به ما شروع می‌شود. همین اتفاق باعث می‌شود که تصور کنیم درست انتخاب کرده‌ایم. ممکن است تصور کنیم انتخاب نکردن گزینه الف به خاطر ریسک گریزی ما باشد، اما ما بیش‌تر به خاطر ابهام گریزی‌مان اقدام به انتخاب سرمایه گذاری دوم کرده‌ایم.

    برنامه‌ریزی برای تامین مالی

    ما از ابهام بیزار هستیم و به همین خاطر، این بیزاری بر تصمیمات روزانه و به ویژه تصمیمات مالی تاثیر مستقیم می‌گذارد. ما تمایل داریم تا روی موضوعاتی سرمایه گذاری کنیم که تخمین احتمال شکست یا موفقیت در آن‌ها مشخص است. ورود به زمینه‌ای که به آن شناختی کامل یا نسبی داریم، این اعتماد به نفس را به ما می‌دهد که تا اندازه‌ای نسبت به عملکرد خود و نتیجه سرمایه گذاری یا کاری که در آن زمینه انجام می‌دهیم اطمینان خاطر داشته باشیم. یکی از راه‌هایی که می‌توانیم ابهام را کمتر کنیم این است که تصمیمات مالی خود را به متخصصان واگذار کنیم. این موضوع از طریق ابزار مالی نوینی مانند صندوق‌های سرمایه گذاری امکان پذیر است.

    نتیجه‌گیری

    پارادوکس السبرگ و بازی‌هایی که بر اساس ابهام گریزی انسان به عنوان سوگیری شناختی طراحی شده است و بارها مورد آزمایش قرار گرفته است، این حقیقت را برای ما فاش می‌کند که ما بیش از آن‌که بنابر علم و آگاهی‌مان به تصمیم‌گیری‌های مهم مانند تصمیم‌گیری‌های مالی بپردازیم، با توجه به سوگیری‌ها اقدام به انتخاب می‎‌کنیم. بنابراین مشورت با مشاوران مالی یا سرمایه گذاری از طریق ابزار مالی نوینی مانند صندوق سرمایه گذاری که دارای تیم متخصص و مسیر مشخص در سرمایه گذاری هستند، می‌تواند ما را از قرار گرفتن در مسیر اشتباه که بر اساس سوگیری‌ها انتخاب می‌شود، دور نگه دارد.